اندر احوالات بهاری
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

سلام سلام دختر طلام
مامانی قبل از هر چیز ابتدا بنده از شما عذرخواهی مینمایم بجهت اینکه نزدیک 2 ماهه برات هیچ مطلبی ننوشتم.بهاری دخترم ماشالله انقد شیطونو فضولو پر انرژی شدی که دیگه نه وقت برا ماش مان میزاری نه انرژی به همین خاطر نتئنستم برات پستی بزارم.
الان حدود یکماه و اندی است که بابا مهدی رفته ماموریت عربستان و ما مثل همیشه اومدیم کرج و به مادر جونو آقاجون زحمت دادیم.حالا ایشالا باش باش تا اوایل آبان ماه میاد با کلی جی جی و اسباب بازی برا دخملش و بعدش میریم خونه و بعدشم پروژه اسباب کشی در پیش داریم با شما دخمل شیطون کنجکاو.
خب حالا بگم از اینکه ازونروزی که اومدیم کرج شما دیگه شیر خشک نمیخوری تو روز و مامانو اذیت میکنی که همش نگران شما باشه فقط نصفه شبا دوبار تو خواب میخوری.شیر پاستوریزه هم که لب نمیزنی فرنی هم دیگه علاقه نداری.خلاصه هرچیزی که توش شیر داره دوست نداری مادرجون برات شیر برنج خوشمزه درست کرد نخوردی.ماست هم که هرچی باهات کار میکنم نمیخوری خلاصه که بیسیار بیسیار مامانو مورد لطف و عنایت خودت قرار میدی.
![]()
خوب حالا بگم از اینکه شما هنوز حرف نمیزنی و مامان و بابا نمیگی فقط به خوردنی میگی هم هم یا همی و به آب که میگفتی آوی که با تمرینای زیادی که باهات کردم گاهی میگی آب و صدای هاپو رو میگی هاپ هاپ.
یسری چیزای بیمعنی میگی که فقط من متوجه میشم که منظورت چیه مثلا وقتی میگی نه هاپ من میفهمم رفتی و گوشی موبایل منو برداشتی.وقتی میگی

خلاصه همه شب و روز بنده شدید شما بهار خانم زیبا.
راستی دخترم دندوناتم دیگه تا حدودی در آمده و تا الان که چهارده ماهته حدود 16 تا دندون داری نازگلم.دندونای اسیاهات کامل شده البته یکیش هموز نصفه درومده و بقیشم بعضیاش نوک زده.


اندر احوالات بهاری

