احوالات اولین بهار بهارم
تویی که نه بهانه ایی برای وجودم بلکه تنها دلیل بودنم هستی
صد سال گر سوي خدا شكر تو را آرم بجا
كم هست اي زيباي من شب تا سحر بردن سجود
اي نوبهار سبزمن، اي نونهال عمر من
صدها بهارت آرزو دارم كه آيدهمچو رود

تنها دليل بودنم،من هميشه براي تو نوشته ام و مي نويسم، مي نويسم؛ تا فردا روز دست در دست هم در كوچه هاي كودكي ات بدويم و آوازهايمان را به دست بادبادكهاي بازيگوش بسپاريم، مي نويسم؛ تا در قايم موشك نگاهمان عشق برويد و تو بهار زيباي آن شوي.

سلام دختر زیباتر از ماهم،خدا را شاکرم برای درک کردن اولین بهار بهاریم،برای بودنت در اولین بهار زندگیت در زندگیم،امسال بهارمون با وجود ناز تو خانم خوشگل یه بهار دیگه بود،یه بهار پر نشاط و با طراوت مثل اسم خوشدل خودت،ایشالا صد بهار بهاری زندگی کنی دختر عزیزم.
ما ... منظورم من و ُ تو است...
بـــــــــــــهارم
ما عاشقانه ترين مادر و كودك ِ
قرن هاي اخير خواهيم شد ...
اين را به تو قول ميدهم.
خب دخترم خاطرات آخرین ساعتهای سال 92 و اولین روزهای سال 93 را برایت مینویسم.
ما آخرین روز از سال 92 را رفتیم کرج خانه مادر جون که سال 93 را درکنار آنها و بر سر مزار دایی حسن تحویل کنیم،خیلی خوب بود و خوش گذشت و آنجا آرامش و حال و هوای خاصی داشت،روز اول عید هم رفتیم منزل مامان جون،چند روزی کرج ماندیم و بعد برگشتیم تهران و عید دیدنی خانه خاله زهرا رفتیم،چند روز بعد خانه دایی محمد هم رفتیم و خلاصه داستان عید دیدنی و آجیل و شیرینی و شکلات،خوب بود و خوش گذشت خصوصا به شما دخترم چون حسابی سرت گرم بود.
به خانه دایی محمد ماش مان که خدا رحمتش کند رفتیم و همچنین منزل دایی حسین مامانی.


احوالات اولین بهار بهارم 
