بهاربهار، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

بهار زندگی من

نشستن بهار خانم

دختر گلم شما الان پنج و نیم ماهتونه و جدیدا بدون کمک ماش مان میشینی ولی برای احتیاط بالشت کنارت میگذارم.                 قربون روی خوشت مادر   مامی جان یخچال جای نشستنه؟ ...
12 بهمن 1392

اولین و دومین مروارید

خبر خبر خبر خبر   یه خبر مهم  یه خبر خوب   عسل دلم ما روز پنجشنبه دوازده دی ماه نود و دو دقیقا دوروز مانده به پایان شش ماهگیت خانه مادرجون در کرج بودیم و ساعت نه شب بود،شما بغل من بودی و داشتی گریه میکردی که یک دفعه چشمم افتاد به دهنت و دیدم سفیده اول تعجب کردم و هنگ زدم ولی بعد که به دقت نگاه کردم دیدم بلههههههههه دندان پایین وسط نیش زده و من و بابا مهدی از خوشحالی پریدیم بالا و پایین و کلی هیجانزده شدیم.قربون اون نیش دندون نازت بشم خانم خوشگل خوش خنده من   ...
12 بهمن 1392

بازی بازی بازی

امید زندگی من شما خیلی بازی کردن رو دوست داری.این روزا من شمارو میشونم و سبد اسباب باریهاتو میزارم جلوت و شما بازی میکنی و همه اونارو میزاری توی دهنت به همین خاطر مامانی مدام ابساس بازیهاتو برات میشوره چند دقیقه بازی میکنی و خسته میشی و هی میگی قن قن نق نق،فدای این قنو قون کردناتم میشم نازدار من فدای تو با این تخت خوکشلت ...
12 بهمن 1392

گردش

    فشفشه کوچولوی مامان    بهار من شما خیلی خیلی ددری هستی و بیرون رفتن را دوست داری و هروقت ددر میرویم شما به سر کوچه نرسیده لالات میبره به همین دلیل هر وقت شما خوابت نمیبره و بدقلقی میکنی من به شوخی به بابا مهدی میگم الانه که باید بهارو ببریم بیرون                  ...
12 بهمن 1392

زبان حال ماش مان و باش باش برای بانو بهار

         بهارم دخترم از خواب برخیز/ شکرخندی بزن،شوری برانگیز گل اقبال من ای غنچه ی ناز/ بهار آمد تو هم با او بیامیز بهارم دخترم آغوش وا کن / که از هر گوشه ،گل آغوش وا کرد زمستان ملال انگیز بگذشت / بهاران خنده بر لب آشنا کرد بهارم دخترم صحرا هیاهوست / چمن زیر پر و بال پرستوست کبود آسمان همرنگ دریاست / کبود چشم تو زیباتر از اوست بهارم دخترم نوروز آمد / تبسم بر رخ مردم کند گل تماشا کن تبسم های او را / تبسم کن که خود را گم کند گل بهارم دخترم دست طبیعت / اگراز ابرها گوهر ببارد وگرازهر گلش جوشد بهاری / بهاری از تو زیباتر نیارد بهارم دخترم ...
12 بهمن 1392

گل دختر 6 ماهه

  آرزویم اینست که بهاری بشود روز و شبت که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف و من از دور ببینم که پر از لبخند است چشم و دنیا و دلت دختر نازنینم 6 ماه است که قدم روی چشم ما گذاشتی و دنیای شیرین را برایمان رقم زدی بخند و شاد باش که با شادیت زندگی را برایمان زیباتر میکنی               ...
12 بهمن 1392

شاهکار دختر قشنگم

دختر خوردنی من امروز رفته بودیم خانه خاله زهرا و ریحانه با شما بازی میکرد، کتاب داستانشو همینطور که برای شما میخواند دا دستت که باهاش بازی کنی و شما همببین چه کردی دختر شیطون من منو خاله و ریحانرو نمیگی گیج رفتیم و از خنده مرده بودیم   ...
12 بهمن 1392