خبرهای بد مریضی

سلام دخمل زیبایم،باغ گلم،میوه دلم،محجبینم،نفسم دو هفته ایست نتونستم بیام و برای شیرین عسلم مطالبشو بنویسم چون متاسفانه شما درگیر ویروس اسهال استفراغ شدی و حسابی حالت بد بود،ما کرج بودیم که شما اینطور شدی چند باری بود بالا میاوردی که من و آقاجون و خاله زینب کرج بردیمت دکتر ولی متاسفانه نتونست بیماریتو تشخیص بده و شما حالت بدتر شد.فرداش دوباره رفتیم بیمارستان کودکان کرج و اونجا دکتر گفت ویروسه جدیده و اکثر بچه ها گرفتن ولی بازم داروی درست و حسابی نداد.

اعصابم خورد بود شما هرچی میخوردی بالا میاوردی و یکسره اسهال داشتی و اصلا غذا نمیخوردی و شیر هم خیلی کم کم به زور بهت میدادم،داقون داقون بودم و از بد بودن حالت ناراحت و عصبی ،چند شب تا صبح باهم نخوابیدیم چون شما نمیتونستی بخوابی درد داشتی خلاصه روز بعد با اقاجون امدیم تهران پیش دکتر خودت دکتر برخوردار که ایشالا خدا خیرش بدهد که انقد دکتر خوب و کار درستی است،طبق معمول با یک معاینه مشکلتو تشخیص داد و گفت ویروسه ولی بازم آز میدم ببرید اورژانسی انجام بدید جوابشو بیارید تا عصر و بهت دارو داد،امپول ب 6 براتهوعت و پودر ا ار اس برا اسهالت،با بابا بردیمت درمانگاه و یک سوم آمپول رو با عرض معذرت بهت زدیم و جگر من برات کباب شد،دکتر گفت اگه تا شب تهوعش خوب نشد باید ببرید بیمارستان بستری بکنید و بهمون نامه داد.

خلاصه بردیمت آز دادی و بابا جوابشو برد و دکتر گفته بود بله ویروسه.دخملم سرتو درد نیارم تا شب بیحال بیحال بودی و من بالاسرت نشسته بودم و با سرنگ بهت ا آر اس میدادم که ایشالا اسهالت قطع بشه و با یه دستم کم کم بهت شیر میدادم که گرسنه نمونی ولی باز بالا میاوردی که دیگه شب با بابا تصمیم گرفتیم ببریمت بیمارستان،وسایلمو جمع کردم رفتیم ولی بیمارستان برا بستری جا نداشت،دکتر شیفت اونجا دوباره ویزیتت کرد و یه آمپول دیگه بهت زد که خدا رو صدبار شکر تهوعت بند اومد و امدیم خانه و از فرداشم با خوردن پودر اسهالت کم کم بهتر شد.یه خاطره باحال اینجا برات بگم بخندی انقد این چند روز رفته بودیم دکتر و آمپول هم زده بودی که دیگه چشمت ترسیده بود و وقتی بابا تو راهروی بیمارستان از کنار پرستاری که بهت آمپول زده بود ردت میکرد های های میزدی زیر گریه قربونت برم باهوش من عسل ترسوی من و منو بابا خندمون میگرفت ازین کارت جیگروف.
خلاصه از فردای اون شروع کردی به سرفه های شدید و عطسه و دوباره رفتیم پیش دکتر برخوردار و گفت از آلرژی سینوسیشه ،از سینت عکس نوشت و دارو داد و گفت اگه تا دوروز بهتر نشد ببر عکس بگیر و شما بهتر نشدی و بردمت و عکس سینتو گرفتم و بابا برد به دکتر نشون داد و خوشبختانه مشکلی نداشتی.
خلاصه عزیز دلم تو این مدت حسابی درگیر مریضی شما بودم و خودمم سرماخوردم و از اونور مادرجون بنده خدا ریه هاش عفونت کرده بود و بیمارستان بستری شد،روزهای سخت و بدی بود.خداروشکر تمام شد و تو شدی همون بهار سرحال و شاداب خودم.


خبرهای بد مریضی
