بهاربهار، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

بهار زندگی من

اندر احوالات و کارهای بهاری تا حالا

دختر زیباروی من بزر گ میشو ی اما برای من همیشه کوچک خواهی ماند چون من اینگونه دوست دارم این روزها کارهای شیرینت و حرکات دلنشینت ناب و زود گذرند همه و همه میروند و ثبت می شوند در عمق قل ب و جا ن م ن دلم میگیرد از گذر شتابان ثانیه ها عزیز دلم این روزها چنان نازو بامزه و خوردنی شدی که نگو می نو یسم خاطراتتو تا فراموش نکنم این لحظه های زی بارو نشستنو که کامل کامل یاد گرفتی . با کنترل خودت میشینی،خودتو دمر که میکنی اما دخمل من یکم تنبل تشریف دارن و از دمر شدن خوششون نمیاد،گلم هر موقع شمارو دمر میزارم که سینه خیز یاد بگیری بدت میاد و قر قر و گریه راه مین...
15 بهمن 1392

هفت ماهگی فرشته من

بازم شادی و بوسه تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا الهی که هزار سال همین جشنو بگیریم به خاطر وجودت به افتخار بودنت تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ساده  به دنیا سلام گفتی می نویسم کودک نارم سلام ابتدایش، این منم مامان تو می نویسم در روز میلاد تو زنده بادا تا ابد چشمان تو دخترم برگ گلم،غنچه خوشرنگ دلم خدا 7 ماهه شمارو به ما هدیه داده،خدایا ممنونیم ازت بابت این هدیه زیبات ...
14 بهمن 1392

نشستن بهار خانم

دختر گلم شما الان پنج و نیم ماهتونه و جدیدا بدون کمک ماش مان میشینی ولی برای احتیاط بالشت کنارت میگذارم.                 قربون روی خوشت مادر   مامی جان یخچال جای نشستنه؟ ...
12 بهمن 1392

اولین و دومین مروارید

خبر خبر خبر خبر   یه خبر مهم  یه خبر خوب   عسل دلم ما روز پنجشنبه دوازده دی ماه نود و دو دقیقا دوروز مانده به پایان شش ماهگیت خانه مادرجون در کرج بودیم و ساعت نه شب بود،شما بغل من بودی و داشتی گریه میکردی که یک دفعه چشمم افتاد به دهنت و دیدم سفیده اول تعجب کردم و هنگ زدم ولی بعد که به دقت نگاه کردم دیدم بلههههههههه دندان پایین وسط نیش زده و من و بابا مهدی از خوشحالی پریدیم بالا و پایین و کلی هیجانزده شدیم.قربون اون نیش دندون نازت بشم خانم خوشگل خوش خنده من   ...
12 بهمن 1392

بازی بازی بازی

امید زندگی من شما خیلی بازی کردن رو دوست داری.این روزا من شمارو میشونم و سبد اسباب باریهاتو میزارم جلوت و شما بازی میکنی و همه اونارو میزاری توی دهنت به همین خاطر مامانی مدام ابساس بازیهاتو برات میشوره چند دقیقه بازی میکنی و خسته میشی و هی میگی قن قن نق نق،فدای این قنو قون کردناتم میشم نازدار من فدای تو با این تخت خوکشلت ...
12 بهمن 1392

گردش

    فشفشه کوچولوی مامان    بهار من شما خیلی خیلی ددری هستی و بیرون رفتن را دوست داری و هروقت ددر میرویم شما به سر کوچه نرسیده لالات میبره به همین دلیل هر وقت شما خوابت نمیبره و بدقلقی میکنی من به شوخی به بابا مهدی میگم الانه که باید بهارو ببریم بیرون                  ...
12 بهمن 1392

زبان حال ماش مان و باش باش برای بانو بهار

         بهارم دخترم از خواب برخیز/ شکرخندی بزن،شوری برانگیز گل اقبال من ای غنچه ی ناز/ بهار آمد تو هم با او بیامیز بهارم دخترم آغوش وا کن / که از هر گوشه ،گل آغوش وا کرد زمستان ملال انگیز بگذشت / بهاران خنده بر لب آشنا کرد بهارم دخترم صحرا هیاهوست / چمن زیر پر و بال پرستوست کبود آسمان همرنگ دریاست / کبود چشم تو زیباتر از اوست بهارم دخترم نوروز آمد / تبسم بر رخ مردم کند گل تماشا کن تبسم های او را / تبسم کن که خود را گم کند گل بهارم دخترم دست طبیعت / اگراز ابرها گوهر ببارد وگرازهر گلش جوشد بهاری / بهاری از تو زیباتر نیارد بهارم دخترم ...
12 بهمن 1392

گل دختر 6 ماهه

  آرزویم اینست که بهاری بشود روز و شبت که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف و من از دور ببینم که پر از لبخند است چشم و دنیا و دلت دختر نازنینم 6 ماه است که قدم روی چشم ما گذاشتی و دنیای شیرین را برایمان رقم زدی بخند و شاد باش که با شادیت زندگی را برایمان زیباتر میکنی               ...
12 بهمن 1392

شاهکار دختر قشنگم

دختر خوردنی من امروز رفته بودیم خانه خاله زهرا و ریحانه با شما بازی میکرد، کتاب داستانشو همینطور که برای شما میخواند دا دستت که باهاش بازی کنی و شما همببین چه کردی دختر شیطون من منو خاله و ریحانرو نمیگی گیج رفتیم و از خنده مرده بودیم   ...
12 بهمن 1392

نازدار مامان 208 روزه شد

    قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت،جوهر ازشیشه ذات،کاغذ از صفحه  دل،تا نویسم همه جا،نام زیبای تو را درست 208 روز پیش خدا هدیه زیبایی به ما دادو اونم بهاری بود خدایا صدها بار شکرت بابت این هدیه زیبات   ...
12 بهمن 1392